تبليغاتX
شیطون بلا

شیطون بلا

بازگشت همه به سوی اوست

 

من آن جوان  نا کامم که  کرد آخر  عجل رامم
                                             

                                           به جای رخت دامادی کفن شد زیب اندامم
 

مزارم را گل افشان کن به خون دیده ای مادر


                                           که من  خشکیده و پر پر  گلی از جور ایامم

 

سلام دوستان عزیز
من 
دیانا هستم  متاسفانه با خبر شدم که دایی زهرای عزیزم  در سن 25 سالگی در اثر صانحه تصادف از دنیا رفتند
زهرا  از من خواست که وبلاگش را  به روز کنم
از همه دوستان عزیز میخواهم برای شادی روح این عزیز از دست رفته فاتحه بخونند.

پ.ن: زهرا جون از طرف خودم و بقیه دوستان این مصیبت وارده را تسلیت میگم غم آخرت باشه و بقای  عمر دیگر عزیزانت.

 

سلام به دوستان گلم...

اول بگم از دیانا جون خییییییییییییییییییییلی ممنونم واقعا که به من لطف کرد...بعدم اینکه لطفا فاتحه و دعا یادتون نره...راستش برام مهم بود که وبلاگم خیلی زود آپدیت بشه تا شما دوستان لطف کنید و برای داییه عزیزم فاتحه بخونید...از همتون ممنونم...

محمد عزیز همیشه به یادت می سوزیم

عزیزان قدر یکدیگر بدانید

اجل سنگ است و آدم مثل شیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:51  توسط   | 

عاشق نبودی تو...

می گفتی که دوستم داری به تعداد قطره های بارانی که روی صورتت می ریزد، من نیز دوستت دارم بدون توجه به چتری که روی سرت گرفته ای!!!

درباره ی هر چیز همان قدر نگران باش که ارزشش را دارد!

هیچ گاه فکر نکن آنقدر بزرگ شدی که می تونی گناهانت را خودت ببخشی!!

عاشق نبودی!!!

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی توهرگز نیاسودم

من با نفس هایم نام تو را خواندم

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

روزی که می گفتی من با تو می مانم

روزی که می گفتی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی را

عشق تو چون مرگی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که می میرم گفتی که می دانم

باور نمی کردم هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق این بی وفایی را

عاشق نبودی تو عاشق نبودی تو

 

 من با بندگانم آنچنان رفتار دارم که گويي همان يک بنده را دارم،ولي بندگانم با من آنچنان رفتار دارند که گويي همه کس جز من خداي آنان است!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:49  توسط   |