سلام به همه ی دوستای گلم
امیدوارم که حال همگی خوب باشه وتا الان تابستون خوبی روگذرونده باشید
...می دونم خییییییییییییییییییییلی وقته به روز نکردم الانم نمی دونم آفتاب از کدوم طرف دراومده
فقط اینو می دونم که یک قطعه ی ادبی خوندم که خیلی به دلم نشست،گفتم بزارم تو وبلاگ تا شما دوستان هم بخونیدش...خداییش خییییییییییییییییلی زیباست...بهتون پیشنهاد می کنم تا آخرش رو بخونید.نظر دادن رو هم فراموش نکنید چون قانون وبلاگ من رو که می دونید(هر کس نظر نده به صورت تمام اتوماتیک کچل میشه
)...ولی از شوخی بگذریم من که تحت تاثیر قرار گرفتم
...امیدوارم شماها هم خوشتون بیاد...خوب دیگه بیشتر از این منتظرتون نمی ذارم
...
فعلا بای تا های

سعی کن مشکلاتت را در پاکتی بگذاری که ته آن سوراخ باشد!
لبخند را به همه هدیه کن اما قلبت را به یک نفر!

بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذره ای نا چیز
صدایم کن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را،علم را،من هدیه ات کردم
بخوان ما را
منم معشوق زیبایت
منم نزدیک تر از تو به تو
اینک صدایم کن
رها کن غیر ما را،سوی ما باز آ
منم پروردگار پاک بی همتا
منم زیبا،که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل
پروردگارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه ی یک لقمه آب و نان فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا،من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی،یا خدایی،میهمانم کن
که من چشمان اشک آلودهات را دوست می دارم
طلب کن خالق خود را
بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق می شوی بر ما
و عاشق می شوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق هم
آهسته می گویم،خدایی عالمی دارد
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسب های خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من
قسم بر روز،هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن،اما دور
رهایت من نخواهم کرد
بخوان ما را
که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما،خدای دیگری داری؟
رها کن غیر ما را
آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه می جویی؟
تو با هر کس به جز با ما،چه می گویی؟
و تو بی من چه داری؟هیچ!
بگو با ما چه کم داری عزیزم،هیچ!!
هزاران کهکشان و کوه و دریا را
و خورشید و گیاه و نور و هستی را
برای جلوه ی خود آفریدم من
ولی وقتی تورا من آفریدم
بر خود احسنت می گفتم
تویی زیباتر از خورشید زیبایم
تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو،چیزی چون تورا،کم داشت
تو ای محبوب ترین مهمان دنیایم
نمی خوانی چرا ما را؟؟
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟
هزاران توبه ات راگرچه بشکستی
ببینم،من تو را از درگهم راندم؟
اگر در روزگار سختیت خواندی مرا
اما به روز شادیت،یک لحظه هم یادم نمی کردی
به رویت بنده ی من،هیچ آوردم؟؟
که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود
آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت،خالقت
اینک صدایم کن مرا،باقطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکیم
آیا عزیزم حاجتی داری؟
تو ای از ما کنون برگشته ای،اما
کلام آشتی را تو نمی دانی
ببینم چشم های خیست آیا،گفته ای دارند؟
بخوان ما را
بگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضویی کن
خجالت می کشی از من
بگو،جز من،کس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
برای درک آغوشم
شروع کن،یک قدم با تو
تمام گام های مانده اش با من

خدایا
داده و نداده و گرفته ات را شکر
که داده ات نعمت است و
نداده ات حکمت و
گرفته ات امتحان
دکتر علی شریعتی

دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد
سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی...