تبليغاتX
شیطون بلا

این وبلاگ مجهز به سیستم کنترل بیننده  می باشد . بروز هر گونه مشکل باعث عدم ورود فرد میشود

Jشيطون بلاJ

 

  J منوي اصلي
 

صفحه اصلي

پست الکترونيک

آرشيو

طراح : زنبور سياه

 



  J لوگوي وبلاگ




  J آمارگير








  J لوگو دوستان

تینا

 

تینا



 



 

  J آرشيو وبلاگ

آبان 1385


شهریور 1385


مرداد 1385


تیر 1385


اردیبهشت 1385


فروردین 1385


اسفند 1384


بهمن 1384


دی 1384


آذر 1384




 J لينک دوستان
برای تبادل لینک با ما تماس بگیرید .....



 

شنبه بیست و هفتم آبان 1385

یادمان باشد!!!

 

دوستت داشتم ... يادت هست ؟ "گفتم :دوستت دارم ..." و تو گفتي :" کوچکي براي دوست داشتن ..." رفتم تا بزرگ شوم .... اماآنقدر بزرگ شدم که يادم رفت دوستت دارم!!!

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی

سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی

چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد!!! 

 

یادمان باشد

یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد
اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد
که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم!
یادمان باشد
که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد
اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد
اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟
یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم
گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد
دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک
این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار
به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز
یادمان باشد
که د یگر دل تنها نیست
یادمان باشد
که دیگر دل تو مال من است
یادمان باشد
که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز
یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم
ودر نهایت
یادمان باشد
مرگ پایان کبوتر نیست
برای پروازی ابدی...

 

سلام به دوستان گلمخوبید؟

منم اییییییییییییی بد نیستمهنوز نفس میکشممی گم

چه طوره یکم از حال و هوای عشقولانه ای بیایم بیرونخوب پس اینو بخونید


 چهار نفر بودند. اسمشان اين ها بود:‌ همه کس، يک کسی، هرکسی، هيچ کس. کار مهمی در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسی اين کار را به انجام می رساند. هرکسی می توانست اين کار را بکند،‌ اما هيچ کس اين کار را نکرد. يک کسی عصبانی شد، چرا که اين کار، کار همه کس بود، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان اين طوری تمام شد که هرکسی يک کسی را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد...

فعلا بای بای

 

اینم یه  چند تا عکس بی ربط

هر کی گفت اینا کی هستن یه جایزه داره؟

اینو باش

 


J
 

نوشته شده توسط شيطون بلا | پيام کوتاه |



دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385

باز پس گرفتن وبلاگ از هکر های ناشی

باسلام

این وبلاگ دوباره به کار خود ادامه میدهد .

توجه با افرادی که قصد مزاحمت  برای این وبلاگ را دارند برخورد جدی خواهد شد .

این وبلاگ برای اولین بار دارای سیستم  هوشمند  کنترل  بینده است  .

که با هربار قصد ورود.خروج.آپ و... مشخصات فردی شخص در سرور ثبت می شود .

با تشکر

زنبور سیاه (مهرداد )


J
 

نوشته شده توسط شيطون بلا | پيام کوتاه |



چهارشنبه هشتم شهریور 1385

تولدم مبارک...

 سلام سلام صدتا سلام به همه ی دوستان گلم

امیدوارم که خوب و خوش باشید.اول از هر چیز تولد حضرت ابوالفضل العباس رو به همه تبریک میگم.دوم ازشما دوستان که زحمت کشیدین و اومدین و نظر دادین و منو کلللللللللللللی خوشحال کردین تشکر می کنم.لطف از خودتون در وکردین. سوم هم بگم:

تولدم مبارک

شادو شادو شادا

تولدم مبارک

ای دوست تولدم مبارک

جانا تولدم مبارک

اگه بدونید آدم خودش به خودش مدام تبریک بگه چه کیفی داره

خوب دیگه یه شعرم گذاشتم بدوین اول کامل بخونین بعدم نظر بدین

پس فعلا بای تا های

آموخته ام این عشق است که زخم ها را شفا می دهد نه زمان!!!

  گفتی برو!!!

گفتي برو گفتم به چشم

اين بود کلام آخرين

گفتي خدا حافظ تو

گفتم همين؟ گفتي همين!

گريه نکردم پيش تو با اينکه پر پر ميزدم

با خون دل از پيش تو رفتم و باز نيومدم

بازي عشق تو رو جانانه باختم

مثل بازنده خوب مردانه باختم

همه ثروت من تحفه درويش

نفسم بود که به تو شاهانه باختم

لبخند آخرين من دروغ معصومانه بود

براي پنهان کردن داغ دل ويرانه بود

من مات مات از بازي شطرنج عشق ميامدم

شاه مهره دل رفته بود

من لاف بردن ميزدم

قلعه دل، اسب غرور، لشکر تار و مار عشق

دادم با ناز رخ تو اين همه يادگار عشق

گفتم ببر هرچي که هست

رغيب جلد چيره دست

گفتي تو مغروري هنوز

با فتح اين همه شکست

بازي عشق تو رو جانانه باختم

مثل بازنده خوب مردانه باختم

همه ثروت من تحفه درويش

نفسم بود که به تو شاهانه باختم

 گفتي برو گفتم به چشم

اين بود کلام آخرين

گفتي خدا حافظ تو

گفتم همين؟ گفتي همين!

همیشه تو یه ارتفاعی از جو دیگه ابری وجود نداره

اگه یه وقتی آسمون دلت ابری بود بدون به اندازه ی کافی اوج نگرفتی!!!

 


J
 

نوشته شده توسط شيطون بلا | پيام کوتاه |



یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385

بخوان ما را...

 

سلام به همه ی دوستای گلم

امیدوارم که حال همگی خوب باشه وتا الان تابستون خوبی روگذرونده باشید...می دونم خییییییییییییییییییییلی وقته به روز نکردم الانم نمی دونم آفتاب از کدوم طرف دراومده فقط اینو می دونم که یک قطعه ی ادبی خوندم که خیلی به دلم نشست،گفتم بزارم تو وبلاگ تا شما دوستان هم بخونیدش...خداییش خییییییییییییییییلی زیباست...بهتون پیشنهاد می کنم تا آخرش رو بخونید.نظر دادن رو هم فراموش نکنید چون قانون وبلاگ من رو که می دونید(هر کس نظر نده به صورت تمام اتوماتیک کچل میشه)...ولی از شوخی بگذریم من که تحت تاثیر قرار گرفتم...امیدوارم شماها هم خوشتون بیاد...خوب دیگه بیشتر از این منتظرتون نمی ذارم...

فعلا بای تا های

سعی کن مشکلاتت را در پاکتی بگذاری که ته آن سوراخ باشد!

لبخند را به همه هدیه کن اما قلبت را به یک نفر!

بخوان ما را

منم پروردگارت

خالقت از ذره ای نا چیز

صدایم کن مرا

آموزگار قادر خود را

قلم را،علم را،من هدیه ات کردم

بخوان ما را

منم معشوق زیبایت

منم نزدیک تر از تو به تو

اینک صدایم کن

رها کن غیر ما را،سوی ما باز آ

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا،که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل

پروردگارت با تو می گوید

تو را در بیکران دنیای تنهایان،

رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه ی یک لقمه آب و نان فردا را

تو راه بندگی طی کن

عزیزا،من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکی،یا خدایی،میهمانم کن

که من چشمان اشک آلودهات را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را

بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما

و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم

آهسته می گویم،خدایی عالمی دارد

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسب های خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من

قسم بر روز،هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن،اما دور

رهایت من نخواهم کرد

بخوان ما را

که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟

تو بگشا لب

تو غیر از ما،خدای دیگری داری؟

رها کن غیر ما را

آشتی کن با خدای خود

تو غیر از ما چه می جویی؟

تو با هر کس به جز با ما،چه می گویی؟

و تو بی من چه داری؟هیچ!

بگو با ما چه کم داری عزیزم،هیچ!!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را

و خورشید و گیاه و نور و هستی را

برای جلوه ی خود آفریدم من

ولی وقتی تورا من آفریدم

بر خود احسنت می گفتم

تویی زیباتر از خورشید زیبایم

تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو،چیزی چون تورا،کم داشت

تو ای محبوب ترین مهمان دنیایم

نمی خوانی چرا ما را؟؟

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات راگرچه بشکستی

ببینم،من تو را از درگهم راندم؟

اگر در روزگار سختیت خواندی مرا

اما به روز شادیت،یک لحظه هم یادم نمی کردی

به رویت بنده ی من،هیچ آوردم؟؟

که می ترساندت از من؟

رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود

آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت،خالقت

اینک صدایم کن مرا،باقطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را

با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکیم

آیا عزیزم حاجتی داری؟

تو ای از ما کنون برگشته ای،اما

کلام آشتی را تو نمی دانی

ببینم چشم های خیست آیا،گفته ای دارند؟

بخوان ما را

بگردان قبله ات را سوی ما

اینک وضویی کن

خجالت می کشی از من

بگو،جز من،کس دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم

شروع کن،یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش با من

خدایا

داده و نداده و گرفته ات را شکر

که داده ات نعمت است و

نداده ات حکمت و

گرفته ات امتحان

دکتر علی شریعتی

دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد

سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی...


J
 

نوشته شده توسط شيطون بلا | پيام کوتاه |



سه شنبه سیزدهم تیر 1385

قسم...

  سلام به دوستان گلم

امیدوارم که حال همگی خوب و خوش باشه...اول از هر چیزی بگم دلم واسه داییم واقعا خییییییییییییییییییییییییییلی تنگ شدهخدا بیامرزتش...هر کس لطف کنه و  براش فاتحه بخونه ممنون میشم

خوب دوستان بازم اومدم با یه سری شعر امیدوارم که خوشتون بیاد

فعلا بای بای

یادت باشد: سر خط وقتی می خواهی بنویسی زندگی،نیم نگاهی هم به انتهایی خط داشته باش تا کج نروی!

قسم...

خوردم قسم تا بعد از این با چشم باز عاشق شوم

حالا که آمد دیگری من می روم خداحافظ خداحافظ

حالا که دست دیگری برهم زده دنیای ما

حالا که بر هم می خورد آرامش فردای ما

خداحافظ خداحافظ

ای تکیه گاه ناتوان از نا امیدی خسته ام

از بیم فرداهای دور بار سفر را بسته ام

گفتی که در سختی و غم پشت و پناه من شوی

در کوره راه زندگی فانوس راه من شوی

حالا که پشت پا زدن برای تو آسان شده

حالا که لحظه های تو از آن این و آن شده

خداحافظ خداحافظ

خوردم قسم تا بعد از این با چشم باز عاشق شوم

حالا که آمد دیگری من می روم خداحافظ خداحافظ

 

اگه یه روز دوتا خط موازی عاشق بشن هیچ وقت به هم نمی رسن مگر اینکه یکی از اونا خودشو بشکنه!!!

اینم یه سری عکس بی ربط اما جالب:

 

یه حقیقت تلخ:

اینم واسه خانومایی که دنبال شوهر می گردن:

 

 و مهم تر از همه چیز

ولادت حضرت زهرا(س) و روز مادر رو به همه ی دوستای گلم تبریک میگم...یه تبریک ویژه هم برای مامان خودم که خیلی برای من زحمت کشیده و منم به اندازه ی تموم دنیا دوستش دارم...

مادر روزت مبارک

مادر روزت مبارک

 


J
 

نوشته شده توسط شيطون بلا | پيام کوتاه |



پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385

بازگشت همه به سوی اوست

 

من آن جوان  نا کامم که  کرد آخر  عجل رامم
                                             

                                           به جای رخت دامادی کفن شد زیب اندامم
 

مزارم را گل افشان کن به خون دیده ای مادر


                                           که من  خشکیده و پر پر  گلی از جور ایامم

 

سلام دوستان عزیز
من 
دیانا هستم  متاسفانه با خبر شدم که دایی زهرای عزیزم  در سن 25 سالگی در اثر صانحه تصادف از دنیا رفتند
زهرا  از من خواست که وبلاگش را  به روز کنم
از همه دوستان عزیز میخواهم برای شادی روح این عزیز از دست رفته فاتحه بخونند.

پ.ن: زهرا جون از طرف خودم و بقیه دوستان این مصیبت وارده را تسلیت میگم غم آخرت باشه و بقای  عمر دیگر عزیزانت.

 

سلام به دوستان گلم...

اول بگم از دیانا جون خییییییییییییییییییییلی ممنونم واقعا که به من لطف کرد...بعدم اینکه لطفا فاتحه و دعا یادتون نره...راستش برام مهم بود که وبلاگم خیلی زود آپدیت بشه تا شما دوستان لطف کنید و برای داییه عزیزم فاتحه بخونید...از همتون ممنونم...

محمد عزیز همیشه به یادت می سوزیم

عزیزان قدر یکدیگر بدانید

اجل سنگ است و آدم مثل شیشه


J
 

نوشته شده توسط شيطون بلا | پيام کوتاه |



جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385

عاشق نبودی تو...

می گفتی که دوستم داری به تعداد قطره های بارانی که روی صورتت می ریزد، من نیز دوستت دارم بدون توجه به چتری که روی سرت گرفته ای!!!

درباره ی هر چیز همان قدر نگران باش که ارزشش را دارد!

هیچ گاه فکر نکن آنقدر بزرگ شدی که می تونی گناهانت را خودت ببخشی!!

عاشق نبودی!!!

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی توهرگز نیاسودم

من با نفس هایم نام تو را خواندم

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

روزی که می گفتی من با تو می مانم

روزی که می گفتی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی را

عشق تو چون مرگی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که می میرم گفتی که می دانم

باور نمی کردم هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق این بی وفایی را

عاشق نبودی تو عاشق نبودی تو

 

 من با بندگانم آنچنان رفتار دارم که گويي همان يک بنده را دارم،ولي بندگانم با من آنچنان رفتار دارند که گويي همه کس جز من خداي آنان است!!!

 

 


J
 

نوشته شده توسط شيطون بلا | پيام کوتاه |



پنجشنبه هفدهم فروردین 1385

برای تو که بهترینی...

سلام به دوستاي گل خودم


اميدوارم که حال همگي خوب باشه،راستش اين دفعه دوتا سوال دارم که خودم جوابشون رو نمي دونم...برام جالبه نظر دوستام رو بدونم پس بي زحمت اگه دوست نداريد کچل بشيد نظر بديد.


سوالهايي که هميشه توي ذهنم بوده اينا هستن:


1)چرا خدا انسان را آفريده تا انسان توي اين دنيا يا زجر بکشه يا در رفاه باشه و در نهايت خدا رو بپرسته؟؟؟
2)چرا با تمام اين بي عدالتي هايي که ميبينيم(يکي محتاج نون شبشه اما يکي اونقدر پول داره که نمي دونه
 

 باهاش چي کار کنه و ....) بازم ميگن خدا عادل است؟؟؟اميدوارم بحث اون دنيا نياد وسط چون من حرفم سر اين دنياست)

دوست خوب مثل ستاره ي آسمان مي مونه،حتي وقتي نمي بينيش

 خيالت راحته که سر جاشه!!!

در حالیکه با زمستان سر می کنی در انتظار بهار باش...

تجربه بی رحم ترین معلم دنیاست چون اول امتحان می گیره بعدش

درس میده...


دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيسه.هر چي بيشتر بموني رفتنت سخت تر ميشه و اگر رفتي جاي پاهات واسه هميشه مي مونه!!!

این شعر رو هم به درخواست یکی از بهترین دوستام گذاشتمشعر بسیار زیباییه من که خیلی خوشم اومد

نغمه ها 

هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش

نگران تو چه انديشه و بيم از دگرانش

آن پی مهر تو گيرد که نگيرد پی خويشش

وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش

هر که از يار تحمل نکند يار مگويش

وانکه در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش

بجفايی و قفايی نرود عاشق صادق

مژه بر هم نزند گر بزنی تير و سنانش

شرم دارد چمن از قامت زيبای بلندت

که همه عمر نبودست چنين سرو روانش

گفتم از ورطهء عشقت به صبوری به در آيم

باز می بينم و دريا نه پديد است کرانش

عهد ما با تو نه عهدي که تغير بپذيرد

بوستانی است که هرگز نزند باد خزانش

نرسد ناله ء سعدی به کسی در همه عالم

که نه تصديق کند کز سر دردی است فغانش 

گر فلاطون به حکيمی مرض عشق بپوشد

عاقبت پرده بر افتد ز سر راز نهانش


J
 

نوشته شده توسط شيطون بلا | پيام کوتاه |



سه شنبه یکم فروردین 1385

سال نو مبارک...

سلام به دوستاي گل خودم
اميدوارم که خوب و خوش باشين...سال نو رو به همگي تبريک ميگم،ايشالا که هممون سال خوبي داشته باشيم،ايشالا که هممون به آرزوهامون برسيم هر چند بايد مواظب باشيم چه آرزوهايي مي کنيم و درآخر ايشالا که هممون آدم بشيم
خوب ديگه من برم...دعا يادتون نره
فعلا باي باي

يا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر اليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنه الي احسن الحال

آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را برقلبم نوشتی سواد نداشتم، اما به دستانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.

دروغ

در امتداد حادثه خسته به بن بست رسيدم


بزار جونم برات بگه که چي ديدم چي نديدم


اين قصه و ترانه نيست کابوس کودکانه نيست


رنگ و رياي آدما حقيقته افسانه نيست


پوشاليه وجودشون،حقيقته دروغشون


حتي خدام گول مي خوره از ظاهر سجودشون


واژه ي عشق و عاطفه نقش تو قصه ها شده


شکستن دل رفيق دفع قضا بلا شده


دروغ ديگه يه عادته،برادري حکايته


افتادن و لگد زدن اينم يه جور شهامته


نه ديگه زن ها ظريفن،نه تو مردامون غروره


نه ديگه دلي صبوره تو شباي بي ستاره


حالا اينجا تک و تنها همه چيز رنگ سرابه


حرف عاشقانه گفتن توي دفتر و کتابه!!!

 

مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند...

 

تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه

نمی دونستی دلم به سختیه سنگ میشه


کاري مکن که فردا روي سنگ قبرت بنويسند:کسي در زير اين خاک خفته که همواره تصميم داشت،فردا خوشحال و شاد باشد!


 


J
 

نوشته شده توسط شيطون بلا | پيام کوتاه |



سه شنبه نهم اسفند 1384

نفرین ترین نفرین...

سلام به دوستای گل خودم

امیدوارم که خوب و خوش باشین

ممنونم از همه ی دوستان که همیشه به من لطف دارن ومنو تنها نمی ذارن مخصوصا

 دوست گلم دیانا جون

یک شعر کاملا متفاوت انتخاب کردم امیدوارم مثل من از خوندنش لذت ببرید

فعلا بای بای

به یاد داشته باشیم:جان فدا کردن برای دوست چندان مشکل نیست،پیدا کردن دوستی که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است!

ساده است ستایش گلی، چیدنش وازیادبردن که آبش باید داد...

نفرین ترین نفرین...

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش

بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و برش

الهی که مریض بشه پیغام بده که زود بیا

وقتی که اونجا برسی بسته شه چشمای ترش

الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال

هیچی از اون روز نمونه به جز گلای پرپرش

قسم می خوردی با منی،قسم می خوردی به خدا

خدا الهی بزنه تو کمرت، تو کمرش

من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی

بیاد الهی خبرت،بیاد الهی خبرش

یکی دوتا سه تا که نیس از خیلیاش بی خبرم

هر چیزو که نمیشه گفت پس می کنم مختصرش

هر چی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه

ببینی دیگری به جات رفته شده همسفرش

تویی که عاشقم بودی بری سراغ دیگری؟

واسه خدام فکر می کنم مشکله قدری باورش

می خوام بدونم قدر من عاشقته دوست داره؟

این که رها کردی منو می ارزه به دردسرش؟

ما چه نکردیم واسه تو کم به آب و آتیش زدیم؟

ای بی وفا رفتی کجا سراغ از ما بهترش؟

نامه رو به تو نمی دم می فرستمش واسه خدا

تا ببینه چقدر بده بنده ی از بد بدترش...

مریم حیدرزاده
 

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی...عشق آن است که صد دل به یک یار دهی...
  



J
 

نوشته شده توسط شيطون بلا | پيام کوتاه |



شنبه پانزدهم بهمن 1384

زیبای وحشی!!!

زیبای وحشی...

 

زن: سحر،چون می روی در کام امواج

کند تاب مرا،هجر تو تاراج.

ماهیگیر: منم یک مرد ماهیگیر ساده،

       خدا نان مرا در آب داده !

زن: تو را دریا فرو کوبیده،صدبار

       از این زیبای وحشی دست بردار!

ماهیگیر: چو می خوانندم این امواج از دور،

       همه عشقم،همه شوقم،همه شور.

زن: فریبش را مخور ای مرد،زین بیش،

       به گردابش،به توفانش بیندیش!

ماهیگیر: نمی ترسم،نمی پرهیزم از کار،

     به امید تو،می آیم دگربار!

زن: اگر از جان نمی ترسی در این راه،

      بیاور گوهری،رخشنده،چون ماه.

      بشوی از خانه ات فقر و سیاهی

     که مروارید نیکوتر ز ماهی!

ماهیگیر: زعشقم گوهری تابنده تر نیست.

       سزاوار تو زین خوش تر گهر نیست.

       ولیکن تا نباشم شرمسارت،

       فروزان گوهری آرم،نثارت!